تبليغاتX
دل نوشت

دل نوشت

تا فردا تنها طلوعی بیش نمانده است٬ عهد کن که امروز را به کمال توان خود٬ سرشار زیست کنی.

آخ یادش بخیر٬

       سبزه٬ سنجد٬ سکه و سین های دیگه

آخ یادش بخیر٬

     بوی گلهای سنبل٬ ارغوانی زنبق ها و زردی بنفشه های حیاط

آخ یادش بخیر٬

    رقص دم ماهی ها و ردگیری شایعه بی حرکتی اونها تو لحظه تحویل سال

آخ یادش بخیر٬

 صدای نقاره٬ دعای اول سال و ورود مامان به خونه

آخ یادش بخیر٬

 تداخل عید و تولدم و محو شدن سهم اعظم کادوها

کاش میشد زمان رو متوقف کرد٬ کاش میشد حرکت و سکون ثانیه ها رو خرید! اما چرا؟٬ فقط دلتنگی و غربت که عاملی واسه رشوه به ثانیه ها نیست!. باید همپای ثانیه ها دوید و رفت. میشه بهار رو دور از خونه٬ تو لبخند یه بچه تو ایستگاه مترو پیدا کرد و با زمان جاری شد.

ای آنکه به تدبیر تو گردد ایام                         ای دیده و دل از تو دگرگون مادام

ای آنکه بدست توست احوال جهان                حکمی فرما که گردد ایام بکام.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 1:13  توسط امين  | 

 

  چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان!٬ نه به دستی ظرفی را چرک می کنند٬ نه به حرفی دلی را آلوده٬ تنها به شمعی قانع اند و اندکی سوکت!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 11:4  توسط امين  | 

 

تهران٬ آبانماه ۱۳۸۵ حوالی میدان ونک!

=... اه٬ باز خواستم از عشق حرف بزنم یه گربه سیاه رد شد؟

- گربه سیاه رد میشه٬ چی میشه؟

= هیچی عزیزم تو اونورو نگاه نکن٬ اصلا پاشو بریم!

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 22:31  توسط امين  | 

          

 یه ماه پیش همین ساعتها بود که آخرین بوسه ها رو روو صورت عزیزترین هام زدم٬ تلاشم این بود کسی از دلم خبردار نشه و خودم رو نگران تحویل بار نشون بدم. توو این سه ماه موندن توو ایران٬ تلاش کردم که به نبودنم بیشتر عادت کنن٬ اما نمی دونم چرا خودم وابسته تر شدم!٬ خلاصه٬ دلم رو از سرزمین پدری کندم و آغوشم رو به اتفاقات جدید توو دنیای جدیدتر باز کردم.

 توو فرودگاه ژنو یکی از استادام با یه کامیونت بزرگ اوومده بود دنبالم تا به قول خودش چمدونهام رو جا بده٬ شب هم منو یه رستوران دعوت کرد و حضورم توو تیم تحقیقاتیشو کلی تحویل گرفت. نمی دونم چرا واسه دکتر (شما بخون آمپول زن!) شدن من! اینا اینقدر خوشحالن!

 یه ماه فرصت خوبی برای جا افتادنه٬ اما مدت مناسبی واسه قضاوت اتفاقها و ادمهای اطراف نیست٬ پس ترجیح میدم که بعدا در مورد جو ایرونیهای اینجا اظهار نظر کنم. کلا اوضاع براهه٬ دماغمون چاغه٬ آخر هفته هم سعی می کنم حس نکنم خیلی از خونه دورم٬ یه رگه هنرهایی هر چن وقت سر آشپزی ازم بیرون می زنه٬ نتیجه اش همین قرمه سبزیه هست!

پ. نوشت: اون قوطی آب جو ها صرفا نمایشی است و محتوی هیچ چیزی نمی باشد!

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 12:16  توسط امين  |