
بقول جمالزاده "ذهن آدمی حکم موزه ای رو داره که تعداد انگشت شماری از اشخاص مث مجسمه های سنگی در اونجا تا آخر عمر پا برجا و استوار می مونند، در حالی که هزاران نفر دیگه مث تماشاچی بیکار و بی نام و نشان می آن و می رن و اثری از اونها به جای نمی مونه" .
به تعبیری این الگوها و تندیس ها در مسیر زندگی یا جاده تکامل انسانی بسان کوههایی سترگ اند که گذر از دامنه ها و عبور از قله هاشون باعث پیشرفت و اعتلای روحی مشتاقان کمال میشه. عزم صعود (بقولی شهامت یادگیری نادانسته ها) ارزشمند و جراتی عظیم می خواد. بودن و سپری کردن زمان با این تندیس ها مستلزم دانستن آداب خاص کوهنوادان (راهپیمایان کمال) هست. بی شک هرچه بیشتر پیش میری و از زمین (عوام) فاصله میگیری تنها و تنها تر میشی، شاید صدای زمینیها رو کمتر بشنوی، چه غم که نجوای آسمانی رو بهتر می شنوی. نجوایی که لالایی کائناته و تو رو هرچه بیشتر به سمت کمال سوق میده و تو اونو با گوش قلبت میشنوی (نوعی اشراق). طی مسیر و نزدیک شدن به قله تو رو دور و دورتر از زمین میکنه و همچنین کوه رو در نظرت کم عظمت تر!، دامن آسمون برات گسترانیده تره، طلوع و غروب زیباتری رو میبینی و باد از افق های دوردست، چقولی های بیشتر برات میکنه!، اونموقع که افقی مافوق افقهای اونها رو دیدی، خوبه یادت باشه که این بخاطر واستادن بر دوشها و قله های اون کوههای عظیم بوده؛ نه صرفا شایستگی ها تو.
