الهی٬ نه آنچه دارم دانم٬ نه آنچه دانم دارم! الهی٬ خواستی و شد٬ و نخواستی و قسمت نشد٬ دل را مرحمت کردی که با آن به تو بگویم٬ چه آشنا نواختی و چه کریمانه راه را بر من بستی! چه همسایه ی عزیزی و چه بیگانه ی نزدیکی!
یا صاحب نام بسم الله الرحمن الرحیم٬ نگاهی ده تا ازغم برهیم٬ به آنچه داریم ببالیم و به فردایی روشن چشم بداریم٬
تو را داریم چه غم٬
باز پرستوی غزل خوان پشت پنچره هامان نوید روزهایی سبز و پر از نور امید تو را می دهد. تو را باور دارم چون مشق طبیعت را بر من چنان عیان کردی که بدانم پی برگ ریزان و نزول هر سختی و سردی٬ باز صحرا از شقایق های مست به شوق باد به رقص خواهند امد و بر غزل های عاشفانه بلبل غمزه خواهند کرد. بهار را باور دارم٬ بهار را باور دارم.
