تبليغاتX
دل نوشت

دل نوشت

تا فردا تنها طلوعی بیش نمانده است٬ عهد کن که امروز را به کمال توان خود٬ سرشار زیست کنی.

                                       

  اولا از همه دوستانی که توو این مدت ما رو شرمنده کردن رسما تشکر در می کنم ثانیاً چن تا خبر خوب دیگه همونطور که پیشبینیشون می کردم اتفاق افتادن که جدا فاز داد و حال ما را دگرگون کردندی. یه کارمون که توو کانادا توو دانشگاه عمو ایمان از طرف IEEE برگزار ميشه پذيرفته شد. در ضمن يه كنفرانس تحقيق در عمليات توو اسپانيا هم به من گرنت داده واسه رفتن به اسپانيا كه جدا حس داد توو همون مایه های لالیگا. جمعا ۱۰-۱۵ بورس به بچه هاي دكتري مي دادن كه يكيش رو به ما تقديم كردن دمشون گرم و سرشان خوش باد. ایشالا دیگه مشکلی پیش نیاد به اتفاق عمو میثم مدی بریم مادرید و سواحل قناری جهت کسب علم و تجربه(خدا قبول کنه) علاوه بر این فتوحات یه کار دیگه هم که واسه یه ژرنال فرستاده بودم٬ خبرش اوومد و کلی به ما حال داد٬  البته یه کم تصحیح و کار داره. ولی مجموعا کل این اتفاق ها باعث شد که خرداد رو به عنوان ماه پیشونی نام گذاری کنم که اتفاقاً وزارت کشور هم کلی استقبال کرد.

  القصه٬ شیخ ایامی را مشغول خر سواري درسهای پایان ترمش می باشد که آخرین امتحانات این مقطعش می باشندی و چندی دگر از اکابر و درس و مدرسه خلاص گردد همی. انشالله

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 13:17  توسط امين  | 

                                             

    یه چن وقتیه اینقدر خودمو درگیر هر کاری کردم جز درس و خودم.  این دو سه روز آخر که جداً اسب به ما سور میزد. شاید توو روزنامه یا تلویزیون چیزایی در مورد فستیوال توت طلایی که روز ایده دانشگاه علم و صنعت بود چیزی خونده یا شنیده باشین. بچه های مرکز کارافرینی جدا زحمت کشیدن و یه حرکت نو و آبرومند رو انجام دادن. ما نیز به نوبه خودش اینقدر درگیر شدیم از طرف دیگه تحویل پروژه بچه های کارشناسی هم بوده که بایس واسه این فاز کلی مطالب که نوشتن رو می خوندم و تصحیح می کردم و یه نمره اولیه ای رد می کرد٬ این بود که دیشب و امروز قلبمون جواب کرد و ابوعطا همی در کرد. دیگه به اجبار و اصرار میثم گلم رفتیم پیش یه فوق تخصص قلب و نوار قلب و سی دی -و- دی وی دی از قلبمون گرفتن. آخرش دکتر کلی ما رو نصیحت به عیاشی و خوشگذرونی کرد و گفت پسر پی اچ دیت رو هم بگیری آخرش هیچ خبری نیست٬ خوش بگذرون٬ بگو و بخند و بیخیال دنیا باش. آخرش نسخه رو داد و گفت داروها رو بیار که من چک کنم.

   دارو ها رو گرفتم و دیدم آمپول واسم نوشته٬ گفتیم آقای دکتر شما که زد حال زدی٬ از امپول بیخیالش کردیم اما جاش اَزمون قول گرفت که تا می تونم استراحت کنم و تفریح. ایییییییینه ما زدیم تو کار تفریح. حالا خارج از شوخی وقتی چن شب درست نخوابیدم (مجموع ۴ شب خواب ۱۰ ساعت نشده) و با یه نفس عمیق کل قفسه سینم در حال انفجار میشه می فهمم که هیچ چیز سلامتی آدم نمی شه.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 22:4  توسط امين  | 

                                       

   هر روز صبح توو آفريقا وقتي خورشيد طلوع مي کنه يک غزال شروع به دويدن ميکنه و مي دونه سرعتش بايد از يک شير بيشتر باشه تا کشته نشه هر روز صبح در آفريقا وقتي خورشيد طلوع مي کنه يک شير شروع به دويدن مي کنه و مي دونه که بايد سريع تر از آن غزال بدوه تا از گرسنگي نمي ره. مهم نيست غزال هستي يا شير٬ با طلوع خورشيد دويدن را آغاز کن.   آنتوني رابينز

+ نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 19:56  توسط امين  |