
توو این هاگیر واگیریه ترم آخر و پایان نامه و تافل و جی مت و هزارتا کوفت مار دیگه٬
مجدداْ فیل مغزمون یاد هندوستان کرد
و مخمون تاب دیگه ای خورد و مسئولیتی که یه چند ماهی هست که توو دانشگاه بهم پیشنهاد می شد و ما هم شبیه این دختر لوسا
واسه شوهر کردن از خودشون هی نونور در می کنن٬
میگفتیم: "نه٬ می خوام به تحصیلم ادامه بدم"
٬ رو به عهده گرفتیم.
چشتون روز بد نبینه!٬ اسم این کار رو بزاریم کنار "دبیر کارآفرینی دانشگاه"
٬ مث ... فقط دارم می دوم تا یه فریم و چارچوب اصولی و یه چارت با پدر و مادر سازمانی در بیارم که فردا خدا پدر بیامرزمون نگفتن٬ فحشمون ندن.
از شوخی بگذریم٬ واسه خودم که همیشه اسیر مباحث نو و پر چالش و جدید بودم و تا الان هم هستم٬ این مقوله فوق العاده اس و حس و حال جوونیامون توو انجمن مهندسی صنایع رو داره. مخصوصاْ روانشناسی شخصیتی آدم های موفق٬ کار آفرین و پول ساز که باهاشون مستقیم هم در ارتباط باشی
.
امروز مهندس پرویزی رو دیدم٬ کارآفرین نمونه ایران توو سال ۱۳۸۵ بوده و صاحب مجتمع تفریحی مهتاب توو اتوبان تهران-قم٬ شخصیت و ویژگی هاش واسم جالب بود. جالب ترش دلیل تاسیس این مجتمع و تمرکز پولش توو ایران بجای امریکا. جالبه بدونی که یه روزی می خواسه توو عوارضی قم٬ گلاب به روت کار خرابی کنه
٬ حالش از بیت الخلاء های تا خرخره پر ![]()
بین راه بهم می خوره٬ میاد یه مجتمع خف مث مهتاب (به هر دو تعبیرش)
میزنه و الان هم برنامه داره هتل و استخر مصنوعی توو اون کویر اطراف قم بزنه.
واسم می گفت که من از دوران دانشجویی رفتم امریکا٬ بدون اینکه یه پا پاسی از بابام بگیرم. انقدر توو رستورانها کار کردم که آخر کار بهم مدیریت یه هتل ۵ ستاره توو امریکا رو پیشنهاد کردن و عامل موفقیتش رو هم ۳ چیز می دونست: منظم بودن (آن تایم بودن)٬ سختکوشی و امیدواری.
حالا قول گرفتم ازش که قبل رفتنش به امریکا٬ یه سر به دانشگاه ما بیاد و توو جمع برو بچ عشق سرعت (همون علم و صنعت با تعبیری مودبانه) از خودش بگه.
نتیجه گیری اخلاقی: حسن توو سرت درد میکنه ها حسن
٬ پسر به جا این کارا یا بخواب یا بگیر امتحاناتوو بده که بری توو سرزمین کفر ملت رو به راه راست هدایت کنی
٬ کارآفریییییینم کجا بود
.







