
قطعاْ تا بحال در مورد اخرین تلاشهای انجام گرفته بعد از جنجالهاي يكي دو سال پيش سر خليج هميشه فارس٬ از طرف بدخواهان ایران مون قرار گرفتین. فیلمی که فرنک میلر با بودجه میلیاردی توو هالیوود ساخته و تنها و تنها تلاشش نشون دادن بربریت و وحشیگری ایرانیان باستانه!

مطلب خنده دار اینجاست که بلاهت و حب و بغض تا حدیه که منشور حقوق بشر هم از آن این قوم متمدن یا به زبون میلر بربره و توو دنیا آوازه کوروش و داریوش رو هیچ گوش کری هم نمی تونه نشنیده بگیره. فرقی نداره خشایار شاهه یا عباسعلی!
مهم هویت ما ایرونی هاس که سالهاست با ندونم کاری و توحش نیمه مدرن تحمیلی بخصوص از تسلط استعمار قرن ۱۹ به بعد باعث شده حتی من و شما اسم آبادیی که به دنیا اومدیم رو به فلان وگاس و فالن آیلند ترجیح بدیم!
قبول دارم که حرمت امامزاده رو باس متولی اش نیگر داره٬ وقتی ما خودمون واسه میراث و جا مونده نیاکانمون ارزش قائل نیستیم و با حماقت که می خوایم یه کاری کرده باشیم یه سد می زنیم و ۱۵ سال بعد می فهمیم که اوووووو٬ مقبره کوروش به یه جکوزی آب سرد! تبدیل میشه و هزاران گونه گیاهای اصیل و قدیمی ایران ممکنه منقرض شه. راست میگن که چو رب البیت دف گیرد به دست٬ جمله اهل البیت رقاصی کنند!
اما تا کی واقعا می خوایم بشینیم و توو سرمون بزنن. تا کی می خوایم با حرفای الکی خودمونو گول بزنیم که ما بهترینیم و هیچ جا دنیا نمی فهمه. تا کی می خوایم اول اسم اسلام و حکومت اسلامی رو بیاریم بعد اگر حسش بود از ایرانمون حرف بزنیم. هرچند اجداد منم از شاید ۶-۷ نسل قبل به بعد توو ایران اومدن اما معتقدم یه تغییر دین که نباید هویت عوض کنه!٬ من و توو باید افتخار کنیم که یه کشور با پیشینه ۲۵۰۰ سال تمدن داریم٬ باید افتخار کنیم که شعر ها٬ مثنوی ها مون واسه ۱۰۰۰ سال پیشه نه یه یا چند دهه!٬ باید افتخار کنیم که به پیامبری چون محمد معتقديم كه در موردمون میگه : اگر علم و دانش در ستاره ی ثریا باشد٬ مردانی از پارس به آن دست می یابند.

مهم نیست که کی تصمیم گیره و چقدر چیز بلده و چیکارس٬ مهم اینه که من و تو توو هر جایگاه و توو هر جای این دنیا هستیم برای ایران باشیم٬ چون اینطوری میتونیم باشیم و شمعمون بي فروغ باشه!
ديدن اين سايها هم خال از لطف نيست:

شیخ٬ مشاهدات فراوان از عاشقان و دلدادگان و نوباوگان
داشته و داستانها و حماسه ها همی خوانده و غزل های عاشقانه همی سروده دیدی و حسب حال دوستان و اعوان و ماجراهای شکست عشقی مکرر نیوش کردندی
. اما با دیدن این عکس به وجد آمده که اگر عشق این بودی٬ الباقی جز خس و خاشاکی نبودندی. قابل توجه دودرگان این عصر (دور از جان شما) تریپ لاو می آی٬ مث این عموجان ما باس بری عقب بوفه بشینی
و دم نزنی و همراه معشوقت باشی. نه الاغش باشو نه سوار بر الاغ.
.
قطعاْ تا بحال با منظره ها٬ صحنه ها و یا حتی آدم هایی برخورد کردین که نشونه ایی از ترکوندن کار هنری و تریپت آرت خدا بودن
. این چیزهای خوشگل و چشم نواز معمولاْ حاصل کار خدا بعد ساعت ۱۰ که ساعت ۱۰ ای رو زده و سر فرصت نشسه گفته کن فیکن
هستن. نمی دونم شما واکنشتون چیه اما هر وقت من با یه همچی صحنه هایی برخورد می کنم که کف ها کردندی و نعره ها زندی و شیخ را ندا آید که فسیرو فی الارض و ببین ما چی کردیم ای شیخ!
حالا عکس های این طبیعت رو ببین و حالشو ببر
.

دکتر شریعتی: اگر پیاده هم شده است٬ سفر کن. در ماندن می پوسی. هجرت کلمه بزرگی در تاریخ شدن انسانها و تمدنهاست.

چند روز پیش دکتر آریانژاد (استاد راهنمام) بهم گفت که پروپوزال رساله ات توو گروه تصویب شده. خیلی حال کردم و کلی هم خوشحال شدم که ایول دیگه این دوره تموم داره می شه و مونده نوشتن تز و یه صفحه های جدیدی رو باس توو چند ماه اینده واسه زندگیم ورق بزنم. همینطور که مست خودم بودم
٬ یاد نوشته دکتر اصغر پور توو "کتاب تصمیم گیری های چند معیاره" افتادم( واقعاْ که دکتر نمونه نداشت. دیگه هم دانشگاه رو ول کرد و هم این هیاهوو و سر و صدا رو. زده رفته توو روستای پدریش توو شیراز و مشغول کشاورزی٬ مدیتیشن٬ مطالعه و حال از زندگیشه) ٬ نوشته اینه:
" برای سفر زندگی٬ تصمیم گرفته بودم به مقام برسم ... چیزی در آن نیافتم. تصمیم گرفته بودم به ثروت برسم ... حاصل آنرا قانع کننده نیافتم. تصمیم گرفتم توشه ای از دانش را در کوله بار سفر خود اندوخته نمایم ... یافتم که دانش در بر گیرنده همه چیز است و من هیچ ندارم ... و هیچ نمی دانم. در حالیکه سفر آرام آرام ولی بطور مطمئن رو به پایان است. "
پس از یه ماراتن چند هفته ای٬ کلی مطالعه٬ نوشتن مقاله٬ تصحیح و ویرایش و تلاش و تقلا واسه ساپرت مالی و تور و ... اول استادت جا میزنه می گه نمی آم (که این حرکت انقلابی و خدا پسندانه حداقل ۱۵۰ دلار ضرر داشت
). مگی: خوب گلی به گوشه جمالت٬ ما که همش توو زندگی کچکولمونو تنهایی رو دوش گذاشتیم و راه رفتیم اینم رووش. ![]()
بعد سر مبلغ پرداختی (اونم بلیط رفت و برگشت نه هزینه هتل و غذا و جابجایی توو کشور دیگه) بعد سفر و ارزیابی های ... - تخیلی شون
(نه دادن هزینه هات قبل سفرت) کلی می ری و میای و وقت میزاری و مذاکره و مباهله و مبادله و ... ته تهش ۳۰۰-۴۰۰ دلار هم پیاده میشی و آقایون منت می نهد که شما درخواست خروج از کشور بدی. چون نامبرده به خدمت مقدس سربازی نائل نگشتمی و آش ها نخوردمی. ![]()
حالا نامه و نامه نگاری و منت و منت کشی و دستمال و دستمال بازی کن
که گوشه چشمی کنن و قبول کنن که شما ۱۵ میلیون نقد (جالبه که سند ملکی منو هم قبول ندارن) به حساب بذاری و اونا تا بعد سفر بلوکه کنن. برگشتی هم روز از نو و روزی از نوو٬ د بدو که کل فرایند رو به اولش برگردونی.![]()
با این وضع جداْ من باس مغز خر خورده باشم که این همه دردسر رو واسه ۳۰ دقیقه سخنرانی قبول کنم و افتخار کنم که جوانترین سخنران کنفرانسم و واسه یه دانشگاه توو ایران که تنها کاری که نکرد٬ حمایت بود٬ بوغ میزنم.
عطاشو امروز به لقاش بخشیدیم و چندتا فحش آب کشیده و نکشیده به مرتبطین امر دادیم تا اثبات کرده باشیم ما هم از اون حرفهای بی تربیتی بلدیم.
بی خیال٬ این نیز بگذرد ... دیگه پوستم توو امسال واسه خراب شدن کارا توو دقیقه ۹۰ کلفت کلفت شده٬ اول توو مرداد امسال واسه چین و بعد توو آذر واسه هند و آخریشم که امارات! ![]()
یه نفس عمیق٬ کندن هر چی ریشه و وابستگی توو این مملکت٬ فکر های جدید٬ عزم جزم و تصمیم واسه رفتن همیشه٬ دیگه مطمئن مطمئنم که می خام برم و تا دلمو اونور آب نزنه توو این ... بر نمی گردم.
