تبليغاتX
دل نوشت

دل نوشت

تا فردا تنها طلوعی بیش نمانده است٬ عهد کن که امروز را به کمال توان خود٬ سرشار زیست کنی.

خدایش من اصلا هیچی نمی گم٬ تو هم به کسی چیزی نگو آخه یکی نیست بهش بگه یخچال٬ این اهل بیت رو چطور تمیز می دی ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 9:42  توسط امين  | 

            

دومین کنفرانس مدلسازی و شبیه سازی و بهینه سازی (و کابینت سازی و هرچی سازیه خوب هست) قراره توو ابوظبی  که توو همین عیده برگزار شه. ما که در اولیش توو همین امارات ٬ ۲ سال پیش با تنی چند از استادان که الان در کانادا به سر می برن و حالشو می برن (دکتر توکلی) و (دکتر طبری که ایرانه الان) حضور فعال داشتیم و مشت محکمی هم بر دهان یاوه گویان اسلام و مسلمین الالخصوص اسرائیل بی تربیت داشتیم٬ واسه دومیش هم صحنه رو ترک نکردیم و بهمراه دو تا از استادامون (دکتر آریانژاد و دکتر شهانقی) ۱- ۲ تا مقاله ای فرستادیم که واسمون سخنرانی گذاشتن که همراه بزرگوار دوم٬ (دکتر آریانژاد ترجیح می ده واسه عید توو ایران باشه و از مام وطن دفاع کنه) برنامه سفر به سرزمین شن و پول داریم. از هزینه ها و چیزای دیگه فعلا حرف نمی زنم و میزارم بعد سفر که اگه دانشگاه کاور نکرد فحشش رو از همین تریبون مقدس بدم. نکته جالب اینه که از ۲ تا ۷  فروردین ایشالا اونجام و می تونم همه خواننده هایی که واسه کنسرت های بی ناموسی می آن و پول می گیرن واسه یه نمره ۲۰ کلاس  ارشاد و راهنمایی کنم و بعضا خوب خوباشونو به آغوش اسلام و مسلمین و به دیارشون (اینجوری فکر کنین واسه من بهتره٬ باز هم هر جور راحتی) دعوت کنم. ایشالا همه به راه راست هدایت شن!بعدا سعی می کنم از سخنرانیم و حوادث جانبی بصورت تصویری گزارش بدم که در غنای برنامه نوروزی کوشیده باشم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 13:3  توسط امين  | 

این مطلب عیناْ از سایت بازتاب اورده شده و صرفاْ جهت رفع خندگی می باشد. و بخشهایی شو هم خودم با رنگ سبز اضافه کردم! و به قول بچه ها رئیس جمهور رو به سخره(سوتی بعضیا جا مسخره) گرفتم. سر تخته بشورن٬ بلانزده همش هم می خنده٬ نمی دونه ما همه مون ارتندسی کردیم آه

                         

هفته گذشته،‌ هيلاري كلينتون، همسر رئيس‌جمهور سابق آمريكا بيل كلينتون، نامزدي خودش را براي انتخابات رياست‌جمهوري بعدي ايالات متحده اعلام كرد. ما به دلايل زير در اتخابات پيش رو از خانم هيلاري حمايت مي‌كنيم:

1ـ قيافه هيلاري قابل تحمل است. او نه خشونت كاندوليزا را در قيافه‌اش دارد و نه حماقت جورج كوچك در ظاهرش مشهود است. مثل آرنولد هم نيست كه با ديدنش آدم ياد انفجار و قتل و جيوه و تير بيفتند و وحشت كند. دیدن این چهره اصلاْ فقر زدایی می کنه و دیگه نیازی به سفرهای استانی و کلی هیئت دولت و تخم مرغ و املت و موکت و وسیله سفر نیست!

2ـ هيلاري اصلا آدم كم‌صبر و عجولي نيست و اين براي ما كه رئيس‌جمهورهايي مثل بوش را ديده‌ايم، نعمت بزرگي است. مطمئن باشيد او اگر آدم كم‌صبري بود، همان هفت، هشت سال پيش كه مشخص شد بيل كلينتون، با خانم مونيكا سر و سري داشته، خاك كاخ سفيد را به توبره مي‌كشيد. آدمي كه تحمل هوو را داشته باشد، قطعا ما را هم به عنوان عضو باشگاه هسته‌اي،‌تحمل خواهد كرد. طبیعتاْ ایشون هم جهت ارضای عقده درون خفته٬ با رئیس دفترش علیرضا امامی ... (چون علیرضا خیلی کار رئیس دفتری رو دوست داره) در این صورت میشه مطمئن بود که هیلاری توو مطبوعات لو نمی ره چون علیرضا دهنش قرص قرصه.

3ـ اگر هيلاري، رئيس‌جمهور آمريكا شود، نخستين زني خواهد بود كه به رياست‌جمهوري ايالات متحده رسيده است. در آن موقع نماينده‌هايي كه علاقه فراواني براي ساختن داستان‌هاي سكسي ـ تخيلي دارند و يا روزنامه‌هاي اصولگرايي كه از شدت تنفر از آمريكا، قيافه و اندام مقامات اين كشور را هم مسخره مي‌كنند مي‌توانند با فراغ بال بيشتري در خدمت اسلام و مسلمين باشند. من هم به نوبه خودم به نمایندگی تمام دانشجویان فرهیخته و متعهد ایرانی٬ از این عمل انقلابی و دندان شکن با آغوش باز استقبال می کنم!)

4ـ همانطور كه در كتب مذهبي و تاريخي هم آمده است، يكي از معدود پادشاهاني كه به جاي گردن‌كلفتي و پاره كردن نامه و لشكركشي و اين طور كارهاي مردانه، دعوت انبياي الهي را پذيرفت، يك بانو به نام «بلقيس» بود. در نتيجه اين احتمال كه دعوت جناب احمدي‌نژاد از سوي هيلاري كلينتون پذيرفته شود و هيلاري و مردمش رستگار شوند و بگذارند ما هم به رستگاري‌مان برسيم، خيلي بيشتر است از اين‌كه يكي مثل آرنولد شوارتزينگر رئيس‌جمهور آمريكا باشد. در این صورت وای اگر هیلاری حکم جهادم دهد٬ ارتش دنیا نتواند که جوابم دهد! یاحسین کربلا!)

5ـ همان طور كه بارها مسئولان ما تأكيد كرده‌اند كه ما هيچ مشكلي با مردم آمريكا نداريم و اگر دولتمردان و دولتزنان آمريكايي دست از اين رفتارهايشان بردارند و احترام ملت و دولت ما را نگه دارند و اموال بلوكه شده ما را برگردانند و انرژي هسته‌اي را حق مسلم ما بدانند و نمازشان را هم سر وقت بخوانند، با آنها هيچ مشكلي كه نداريم، دوست هم خواهيم بود. وقتي هم كه با ملت و دولتي دوست شديم، بايد به نفع آنان شعار دهيم. در نتيجه تحقيقات من از بين تمام نامزدها، فقط هيلاري كلينتون است كه شعارخور اسمش ملس است. مثلا:
هيلاري، هليلاري؛ حمايتت مي‌كنيم (يا هيلاري كلينتون، حمايتت مي‌كنيم).

جنبش مشروطه٬ بی هيلاري نمی شه! ٬ انژی اتمی ما تویی هيلاري!
...

ولي عمرا اگر بشود با آرنولد شوارتزينگر، باراك اوباما و جان ادواردز اينقدر خوب شعار ساخت. تازه اگر هم روابطمان تيره شد، باز هم اين خصيصه به قوت خود پابرجاست:
هيلاري كلينتون، استعفا، استعفا.
هيلاري، هيلاري، خجالت، خجالت.

هيلاري بی حجاب٬ هیلاری بی غیرت!

بی غیرت حیا کن٬ کلینتونو رها کن!
هيلاري، آنجلا؛ پيوندتان مبارك!
(از اين شعار آخري سوء برداشت نشود ها! منظور اين است كه اگر ديديديم هيلاري كلينتون مثل آنجلا مركل تندخو و غيرمنطقي از كار درآمد، اين شعار را خواهيم داد).

برای خوندن اصل مطلب اینجا رو کلیک کنین!

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 10:40  توسط امين  | 

                             

   خواسته یا ناخواسته چن شب پیش مهمون سفره دل های پاک و بی غش یه عالم پسر و دختر توو بهزیستی شدم. یه دنیا فرشته معصوم که توو نگاهشون می شد تمنای محبت رو خوند و این تنها چیزی بود که ازت می خواستن. حس غریبی داشتم٬ انگار رو یه سیاره دیگه قدم می زدم. یه عالمه شازده کوچولو که با یه نگاه٬ همه روباه های دنیا رو اهلی می کردن.  فرشته هایی که به چشم ظاهر٬ سیمای هندسی مرتبی نداشتن اما بی حجاب که می دیدی پر هاشون از پر طاووس هم رنگین تر بود. معصومیت نگاهشون رو تا به حال توو هیچ چشمی ندیده بودم.

دیدن صحنه های خاصی که مث اسلاید شو هنوز از جلو چشام رد میشه تاثیر خاصی واسم داشته. جایی یه دختر ۱۵-۱۶ ساله به سختی لباشو جنبوند و کلمات مبهمی رو به من گفت و یه لبخند رو هم چاشنیش کرد. مسئول اسایشگاه واسم گفت که " بهت گفته سلام بابا"٬ جای دیگه یه پسر بچه از لای نرده های تختش یه بوس با دستش واسم فرستاد و می خواست که برم و واسش قصه بگم!٬ مهری هم یه دختر ۲۲-۲۳ ساله بود که منو ندیده باهام قهر کرده بود و به مسئول آسایشگاه هم نگاه نمی کرد و می گفت که می خواست بره ما چرا جلوشو گرفتیم!. یکی هم با من کلی چاق سلامتی می کرد و از پشه ها نالان بود. مینا هم سر عروسکش جدا شده بود و دائم جیغ می زد و جوری گریه می کرد که انگار تمام دارایی شو از دست داده. واسم جالب بود که تمام اون مجموعه رو یه سری پرسنل با کمک های مردمی می گردوندند. به نظرم خدمت کردن توو اون سیاره جدا لیاقت و شایستگی خاصی می خواست. اون شب با خودم فکر می کردم٬ تو که سالمی و هیچ کدوم از این مشکلات رو نداری چه کردی که اینا نکردن؟. آفرینش این فرشته ها واسمون یه پیام هایی داره٬ کاش می گرفتیم! 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 13:13  توسط امين 

هرکی این روزا به نوعی درگیر عزاداری یا نقد و یا حتی نفی این نوع عزاداریه. ولی حرکت های خاصی انجام می گیره که جدا جالبه و سکوت کسانی که برنامه ریز های یه شهر هستن از اون جالب تره.

قطعا دیدید که هر ۲۰-۳۰ نفر یه هیئت تشکیل دادن و به عزاداری مشغولن. جدا از هزینه های این کار٬ مسائلی مثل شلوغی و ترافیک سنگینی که هر دسته عزاداری به شهر و مسافراش تحمیل می کنه٬ یه روحیه جدایی و تفرقه رو هم ترویج می ده که آدم بیشتر یاد دوران بچگی شو  و تیم فوتبال های هر کوچه می افته. همه اینایی که ذوب حسین نشون می دن (ایشالا این عشق و حالات روحی درونی باشه) می تونن همه توو چن منطقه اصلی جمع شن و چندتا ادم حسابی بیان بجای تعریف یه روز عمر حسین و یاراش٬ از کل ۶۳ سال عمر حسین و مردونگی و مرام و خصائلش بگن و از همه اینا مهمتر یه الگو های منطقی و درست واسه ۲۰۰۷  بگن نه اینکه ادمهای ۱۴۰۰ سال پیش رو تعریف کنن و بخوان همه اونجوری باشن.

جمله دکتر شریعتی شاید بیان خوبی باشه از اینکه چه باید کرد و که باید بود: "آنها که رفتند٬ کاری حسینی کردند٬ و انها که ماندند٬ باید کاری زینبی کنند٬ وگرنه یزیدی اند!"

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 9:14  توسط امين  |