تبليغاتX
دل نوشت

دل نوشت

تا فردا تنها طلوعی بیش نمانده است٬ عهد کن که امروز را به کمال توان خود٬ سرشار زیست کنی.

اين ترم درس تئوري صف رو با دكتر مدرس توو دانشگاه شريف گرفتم. واسه رفتن هم از علم و صنعت به شريف يه خط متروي يه سرس كه توو وقت هم جدا صرف جويي مي كنه (فاصله شرق به غرب رو 30 دقيقه كرده). امروز موقع برگشت، يه جمله توو واگني كه نشسه بودم نظرم رو خيلي به خودش جلب كرد. اونجا نوشته بود " اگر ندوني كه به كجا مي ري، مطمين باش كه به هيچ جا نمي رسي"، شرايطي كه امروز توش هستيم، ساخته و پرداخته ديروز ذهن ماست. اگر مي خوايم كه قله هاي فردا رو تصاحب كنيم، امروز بايد بدونيم كه از كجاها بايد بريم و به كجاها برسيم. شاد باشيد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 10:59  توسط امين 

             

                

 غلغه و شور و سر و صدا٬ سینی های شیرینی و چای و شربت٬ چراغونی خیابونا٬ حس غریبی به آدم می ده. حسی که آمیخته از شادیه٬ شادی از اینکه مردم اطرافت لبخند میزنن و حداقل وانمود می کنن که شادن. اما پس این شادی شاید یه اعتقاده. یه اعتقاد به اینکه یکی می آد که دنیاشونو بهتر می کنه. یکی می آد که دیگه نه جنگ میشه و نه حونریزی. یکی می اد که مرزها ورداشته می شن و زمین هم مث آسمون٬ مث روز اولش بدون مرز می شه. یکی می آد که همه مشکلات و حل می کنه! یکی می آد که ...!

 فکر می کنم این نوع فکر شاید ماها رو اینقدر عقب نگه داشته!!!. اعتقاد به اومدن مصلح و امید به بهبود اوضاع امریه قابل باور و وعده داده شده در تمام ادیان. من هم منکر این مسئله نیستم و اگر لیاقتی باشه از منتظراشم. اما اینکه دست روی دس بزاریم و به قطار پیشرفت کشورهای دیگه چشم بدوزیم و باور نکنیم که توو این جغرافیای سبقت ملتها٬ قطارمون سفیر حرکتم نکشیده٬ چه برسه به پیشرفت٬ جای تاسف داره. اینکه به غرب با نگاه ظاهر بگیم : کافرن٬ بی قید و بندن و نگاه به پیشرفت علومشون نکنیم و با دیدن چندین نفر که از روزمرگی توو بارها هست و به خوردن و نوشیدن مشغولن٬ بگیم همه غرب تو همین چیزا خلاصه شده٬ تقویت سفاهتمونه. شعر سهراب یادم اومد "چشم ها را باید شست٬ جور دیگر باید دید" ایشالا بتونیم درک کنیم که تعمیم مسائل در همه اوقات شاید ناصواب باشه. راستی عیدتون مبارک.          

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 11:27  توسط امين 

یه چن وقتیه که به دلایل متفاوت هر وقت اراده نوشتن مطلب جدیدی رو داشتم. یا دسرسی به کامپیوتر نبود یا اینکه بود و حسش نبود (یه چیز توو مایه های جهنم ایرونی ها). کلیه اخبار در مورد ترور و شکستگی استخوان و زندان و مسافرت و وبا و حصبه رو هم تکذیب می کنم. سر و مر و گنده در حال تنفسم و فقط توو این مدت تابستونی بر خلاف تصورم از طول ترم بیشتر مشغله داشتم. خداوند همه را به راه راست هدایت نماید. انشالله

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 10:0  توسط امين