جناب آقاي ادموند او نيل، حس وطن دوستی من واسش اسیدی بود٬ این بود که این متن رو تو یه نامه رسمی توسط یک کبوتر الکترونیکی ارسال کرد و از من بعنوان مایه مباهات (الکی ها) خود و خانواده محترمش یاد کرد.:
امین عزیز:
فراتر از رویا های خویش به پرواز در خواهی آمد.
رها ساز خود را از آنچه مانع می شود٬ آنی بشوی که می خواهی.
از همه ی تردید ها که به توان خود و به رویاهای ارزشمند خود داری٬ و از این توهم که آنها را فرا چنگ نمی توانی آورد. یا که آنها خواسته های راستین تو نیستند.
خود را رها کن از همه ی گذشته ها. زیباییهای دیروز همچنان از آن تواند. در خاطره هایت. اما آنچه را می خواهی از یاد بری خواهی کرد که تا فردا تنها طلوعی بیش نمانده است. از تصور افسوس و گناه٬ خود را رها ساز و عهد کن که امروز را به کمال توان خود٬ سرشار زیست کنی.
از بند خواسته های دیگران خود را رها کن و هرگز شرمسار و سرافکنده مباش که به معیار ایشان زندگی نکرده ای. اهمیت هیچکس برای تو٬ بیش از تو نیست. به محور احساس خویش زندگی کن٬ که بهترین و سزاوارترین همین است. و آنگاه دیگران به حرمت شرافت و امانت تو٬ سر فرود آورند به تحسین.
رها ساز خود را که تنها خود باشی... و بدینسان فراتر از رویاهای خویش به پرواز در خواهی آمد.
تا فردا تنها طلوعی بیش نمانده است٬ عهد کن که امروز را به کمال توان خود٬ سرشار زیست کنی.